«سی‌سالگی» با خاطرات شما

0 1
  • تاریخ : ۱۳۹۹/۹/۲۵
امتیاز دهید
امتیاز 4.80 تعداد رای 1

«سی‌سالگی» با خاطرات شما

در جشنواره «سی‌سالگی»، از خاطرات خوب‌تان با جنگل گفته بودید. در این بلاگ‌پست بخشی از این خاطرات زیبا را آورده‌ایم.

خاطرات بخشی از وجود ما هستند. تمام روزهایی که زندگی می‌کنیم، در یک نگاه، شبیه فیلمی کوتاه به نظر می‌رسد و ما آن روزهای شیرین یا تلخ را، با چیزی به اسم «خاطره» به یاد می‌آوریم. در آبان ۹۹، ما از روزهایی که جوانه زدیم، رشد کردیم، تجربه کردیم، شسکت خوردیم، خندیدیم و در نهایت سی ساله شدیم حرف زدیم و خاطرات‌مان را در قالب کلمات، با شما به اشتراک گذاشتیم. شاید همیشه ما از خاطرات‌ و تجربه‌های‌مان با شما گفته باشیم، اما امروز می‌خواهیم بخشی از خاطرات شما با جنگل را مرور کنیم. این کلمات برای ما معنای زندگی می‌دهند و با یک مرور کلی، می‌شود فهمید رفاقت سی ساله‌مان با هم، چقدر شیرین و پرمعنا بوده‌است.

بخشی از خاطرات‌تان را با جنگل بخوانید:

 

- من حدودا ۱۳ ،۱۴ سال پیش اولین دفتر زبانی که داشتم و توی اون دفتر الفبای انگلیسی کار میکردم برای انتشارات جنگل بود

- ۱۶ سالم بود .چهار سال پیش. با پدرم اومدیم انقلاب که کتاب بخریم. پدرم اصرار داشت که انگلیسی بخونم از چند تا مغازه پرسیدیم و به آدرس انتشارات جنگل رسیدیم. از پله ها بالا اومدم و وارد بهشت شدم. باورم نمی شد کتاب های همه ی فیلم ها و سریال هایی که دیده بودم جلوم بود. اونم با قیمت مناسب. پدرم برام دو کیسه پر کتاب خرید و یک تخفیف خوب هم گرفتیم. پشت موتور نشستم که برگردیم. دوتا کیسه رو محکم بغل کرده بودم و مدام چک می کردم که حالشون خوب باشه. خیلی حس خوبی بود. اون کتاب ها باعث شد تشویق بشم و انگلیسیم قوی شد.

- من عاشق کتاب و کتاب فروشی هام، از بچگی هم همینجوری بودم، ولی اولین باری که کتاب "پرسی جکسون" شما رو توی باغ کتاب دیدم، شدم مشتری دائم کتاب های زبان اصلی شما با اون جلدهای قشنگ و رنگارنگ ... هنوز هم برمی گردم و باذوق می خونمشون.

- یادمه دو سال پيش رفته بودم جنگل و يه كتابي ميخواستم كه استادم گفته بود ولي اسمشو نصفه نيمه ( حدودي) يادم بود. شماره بچه هاي جديد كلاسو نداشتم كه ازشون بپرسم ولي رنگ كتاب يادم بود.. با اينهمه گيج بودن من يه اقايي اونجا بود كه خيلي با صبر و حوصله اطلاعات ديگه كتاب و ازم گرفت مثلا اينكه درباره چيه و اينا و برام كتاب و پيدا كر. اونروز خيلي خوشحال بودم از اينكه مجبور نشدم برم و باز برگردم و از اينكه يكي اينقدر به كارش علاقه داره و به مشترياش ارزش ميده.

- جنگل یه رویاست .چاپ های جدید و اطلاعاتی که نیاز داریم همیشه به روز و دردسترس هست.

- اولین بار که رفتم کلاس گفتن باید کتاب هاتون رو از انتشارات جنگل بخرید و من که یه دخترکوچولو بودم تا اون روز نمیدونستم انتشارات جنگل کجاست با پدرم اومدیم فروشگاه جنگل کتاب مجیک تایم رو خریدیم و از دیدن اون همه کتاب انگلیسی غرق خوشی بودم که چنین جایی رو پیدا کردم حالا از اون روز سالهای سال میگذره و دخترکوچولو بزرگ شده و داره توی دانشگاه مترجمی میخونه و چیزی نمونده درسش تموم شه و هنوز که هنوز همه کتابای زبانش رو باهمون شور و شوقی که اول کار داشت از جنگل میخره ... تولدت مبارک 

- جنگل نماد روزهای دانشجوییه واسه ما. هروقت میام تهران حتما میام جنگل به یاد روزهای دانشگاه کتاب میخرم و اون کتابو میذارم تو کتابخونم و برام بیشتر از یه کتاب یادگاری میشه. انقدر من اونجا قیمت میپرسم اقای صندوقدار دلش خونه ازم. یادمه استادا که همگی کتابهای ترمو معرفی میکردن با بچه ها میریختیم جنگل و از قفسه ها بالا میرفتیم بعدشم برمیگشتیم انقلاب گردی و کافه گردی و نسکافه خوردن تو پارک لاله. هرکی با یه نایلکس بزرگ دستش که روش نوشته: جنگل اصلا ترمو شروع میکردیم به عشق این روز

- خاطره مشترک که چه عرض کنم همیشه تصمیم میگیریم بریم بیرون اولین جا رو مشخص میکنیم میدون انقلاب میایم انقلاب میگم حالا که اینجاییم حیف نیست یه سر به جنگل نزنیم

- پارسال یکم بعد از اینکه قرنطینه شروع شد ، تقریبا یکم بعد از عید بود. چنتا رمان از جنگل سفارش دادم که تو این ایام بخونمشون. خودشم اولین بارم بود رمانی رو به زبان انگلیسی میخوندم خیلی حس خوبی داشت واقعا... اولین کتابیم که خوندم Everything everything بود. یکمم با دختره همزادپنداری میکردم چون هردومون نمیتونستیم بریم بیرون از خونه. الان که به اون دوره فک میکنم خاطره ای که خیلی پررنگه برام همین خوندن کتابای جنگله ❤ خلاصه کنم مرسی که خیلی خوبین

- نقطه آغاز من برای ورود به دنیای دیگه ای بود! ورود به دنیای کتاب ها.کتابایی رو که از جنگل گرفتم رو موقع خوندن با خودم به کوه،دریا،جنگل،خونه ی مادربزرگ و ... بردم تا همراهم باشن

- اولین باری که تدریس رو شروع کردم و آموزشگاه کوچیکی راه انداخته بودم و نگران هزینه ی بالای کتاب ها بودم جنگل بامن همکاری کرد و با ۵۰درصد تخفیف همه ی کتاب ها رو تهیه کردم. جنگل جز اولین خوب های زندگیم بود که در اول راه همراهیم میکرد

- چی از اين بهتر كه هربار از انقلاب رد ميشم تا به جنگل سر نزنم انگار رسالتم كامل نميشه! قسمت كتب آيلتس و رمانُ كه ميبينم چشمام برق ميزنه از هيجان،دغدغه اي واسه قيمتش ندارم چون از همه جا مناسب تر و متنوع تره،اميدوارم خدا بركت بده به كسب و كارتون

- خاطرم فقط اونجاش قشنگه که پستچی اون بسته سبزرنگ باارم جنگل رومیاره میده

- من اولین باری که خرید انلاین کتاب داشتم رو با شما تجربه کردم قبل از اون به کتابفروشی میرفتم ولی این برای من عالی بود و به بقیه اعضای خانواده و دوستام هم پیشنهاد کردم

- بهترین خاطرم برنده شدن در یکی از مسابقاتون بود و اولین برنده شدنم رو بعد سالهای سال شرکت در انواع و اقسام مسابقات و قرعه کشیا که بدون ثمر بود، جشن گرفتم:-) بابت این از جنگل ممنونم

- جنگل و کتاب هاش حتی شده برای چند ساعت باعث میشن از هیاهوی دنیای ادما دور شم و خودمو گم کنم تو کتابام...ما کلی خاطره داریم با هم جنگل

- خودمم پارسال کادوهای تولد ۲۰ سالگیمو از فروشگاهتون خریدم. ازون کتابایی که بعدا قراره به نوادگانم برسه

- حس خوب و خاطره یعنی هر روز بری تو گلدن باکس ببینی چی گذاشتن توش و با شوق ذوق سفارشش بدی

- فقط  یه بار یه کتاب اشتباهی فرستادن، وقتی به پشتیبانی گفتم پیگیری کردند و نه تنها کتابی که میخواستم رو فرستادن، بلکه کتاب اشتباهی هم مجانی واسه خودم شد، مرسی

- اولین باری که وارد کتابفروشی جنگل شدم انقدر کف کرده بودم تا دو سال با هر کی دوست می‌شدم میاوردمش جنگل‌گردی

- مادرم عاشق رمان‌های انگلیسی زبانه. آشنایی من با جنگل هم از زمانی آغاز شد که تولد مادرم بود و می‌خواستم با یک هدیۀ خوب، غافلگیرش کنم. کلی گشتم و فکر کردم که چه هدیه ای می‌تونه باعث خوشحالیش بشه تا در نهایت به سایت جنگل برخوردم و یک مجموعه کتاب برای تولدش سفارش دادم. خوشحالی و ذوقی که از باز کردن هدیه‌اش توی چهره‌اش دیدم، من رو به یک همراه و طرفدار همیشگیِ جنگل بدل کرد. هر چند هفته یک بار برای مادرم از جنگل دوست داشتنی کتاب می‌خرم و بی نهایت ممنونشم که باعث میشه ما بتونیم عزیزانمون رو اینطوری شاد و غافلگیر کنیم.

- امسال کادو تولدم کتابای مصور هری پاتر رو به خودم هدیه دادم. نمی‌دونین چه حس خوبی داشتم وقتی پستچی کتابامو آورد در خونه و موقع انباکسینگش کلی ذوق کردم به خاطر کیفیت عالی کتابا

- خاطره اخیرم از جنگل این بود ک برای اولین بار بعد از ۵ ۶ سال خرید اینترنتی بالاخره با دوستام اومدم فروشگاه جنگل و اینقدر شور و ذوق داشتم که کلی سر و صدا راه انداخته بودیم اونجا... چند روز بعد پست گذاشتین که وقتی میاین با دوستاتون با هیجان از کتابای مورد علاقتون میگین خوشحال میشیم و من فکر کردم دلیل اون پست هیجانات اون روز ما بود

- بهترین خاطرم اینکه با دیدن کتاب های انتشارات شما جرقه استارت کتاب زبان اصلی خوندن به جای ترجمه شده تو ذهنم زده شد و این بهترین اتفاق هست برام و بهترین خاطره

- یه بار اومدم جنگل گفتم من تازه کتاب خریدم قرار نیست چیزی بخرم فقط نگاه میکنم‌، از طرفی یه بودجه نهادینه کرده بودم که خرجش نکنم.. ولی امان از دل و کتاب .از یکی خریدن به پنج تا رسیدم و با خوشحالی اومدم بیرون.

 

منبع:
به اشتراک بگذارید :

نظر دهید

گزارش